![]() |
![]() |
|
| عکس - مطالب آموزنده - خاطرات و...... |
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 0:7 توسط زهرا کریمی |
|
|
لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 1:37 توسط زهرا کریمی |
|
|
خانه تاریک است، کرکره ها بسته |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 1:32 توسط زهرا کریمی |
|
|
روز قسمت بود.خدا هستي را قسمت ميکرد.خدا گفت: چيزي از من بخواهيد هر چه باشد.شما را خواهم داد .سهمتان را از هستي طلب کنيد زيرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چيزي خواست.يکي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن.يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز.يکي دريا را انتخاب کرد و يکي آسمان را. در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد وبه خدا گفت:خدايا من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم.نه چشماني تيز ونه جثه اي بزرگ نه بال و نه پايي ونه آسمان ونه دريا .....تنها کمي از خودت.تنها کمي از خودت به من بده و خدا کمي نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت: آن که نوري با خود دارد بزرگ است.حتي اگر به قدر ذره اي باشد.تو حالا همان خورشيدي که گاهي زير برگ کوچکي پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت: کاش مي دانستيد که اين کرم کوچک بهترين را خواست.زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست. |
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 1:49 توسط زهرا کریمی |
|
دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 1:23 توسط زهرا کریمی |
|
روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 1:8 توسط زهرا کریمی |
|
آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟. بسوي کدام قبله نماز مي گزاري |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 1:54 توسط زهرا کریمی |
|
اگه يروز شادبودي اروم بخندتاغم بيدارنشه واگه يروزغمگين شدي اروم گريه كن تاشادي نااميدنشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 1:33 توسط زهرا کریمی |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 1:30 توسط زهرا کریمی |
|
|||
![]() خدايا شکرت که غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي ، اشک را آفريدي چرا که اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم اين واقعيت است ؛ من انقدر نمک نشناس هستم که تنها تو را در غم هايم صدا مي کنم چرا که شانه هايم توان تحملشان را ندارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 1:36 توسط زهرا کریمی |
|
دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ . دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم تیر 1385ساعت 2:3 توسط زهرا کریمی |
|
عاقل آنچه را كه مي داند نمي گويد ولي آنچه را كه مي گويد مي داند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 18:43 توسط زهرا کریمی |
|
|
متاسفانه بی وفایی و خیانت همیشه وجود داشته و همواره جای صحبت و بحث را در مورد آن باز نموده است. امروزه برخی از کانال های تلویزیونی مانند REALITY TV درمورداین موضوع برنامه های متعددی دارند اما براستی چرا برخی از مردان خیانت می کنند؟
همه مردان تا حدی می دانند که خیانت کار درست و پسندیده ای نیست و از ابتدا اکثر آنها حتی فکر خیانت را هـم به سـر خطور نـمی دهند ولـی مـتاسـفانه گاهی دچار این اشتباه و گناه بزرگ می شوند. برخی از مردان بدلیل داشتن میل به زیاده خواهی و تنوع طلبی و هیجانات کاذب و زود گذر به این عـمل زشـت تن می دهند. آنها به زن به دیده "غنیمت جنسی" می نگرند و با وجود یک زن در زندگی، تصور می کنند فرصتهای زیادی را از دست داده اند. بولهوسی و هوسرانی این یک حقیقت غیر قابـل انـکـار اسـت کـه مـردان هوسران توانایی "نه" گفتن در روابط جنسی را نُـدارنـد. بـا ایـنـکه آنـهـا بـطـور هـمیـشـگـی با پـیشـنهادات جـنسی بمباران نمیشوند، گاهی ممکن است موقعیتی ایستادگی ناپذیر برایشان پیـش آید. در ایـن زمان مردان بی جنـبه و هوسـبـاز تصـور می کنـنـد کـه این موقـیت شاید دیـگر هرگز در زندگی آنها ایجاد نشود و تن به زشتی میدهند. نتیجه: خیانت در زندگی امری نکوهیده و ضد اخلاقی است که اثرات زیان بار آن قطعا" دیر یا زود گریبان گیر فرد خواهد شد. بنابراین چنانچه مشکلی در روابط وجود دارد باید با دید باز به آنها نگریست و با اندیشه و تدبیر سعی در حل آنها نمود. صادق باشید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 2:3 توسط زهرا کریمی |
|
1- مردان خواهان موفقيت بوده، زنان نياز به تعلق پذيري دارند. 2- زنان روحيه لطيف و حساس تري داشته و نياز دارند احساسات خود را بزبان بياورند، در پاسخ مردان ميخواهند راه گشا و منجي باشند. 3- مردان به شغلشان به ديد جزئي از وجودشان مينگرند، زنان به خانواده خود چنين نگرشي دارند. 4- مردان بيشتر هدف گرا بوده، اما زنان بيشتر گرايش به برآورده شدن نيازهاي فعلي زندگي خود دارند. 5- تصميم گيري مردان بيشتر بر پايه انديشه بوده، اما زنان بيشتر احساسي و با درك مستقيم تصميم ميگيرند. 6-مردان جسم گرا و زنان رابطه گرا ميباشند. نيازهاي مردان: 1- يك شريك جنسي خوب. * شكست = هراس مردان. * آينه مرد = شغل +همسر (در واقع ميزان عزت نفس و احترامي كه مرد براي خود قائل است به ميزان احترام و ارزشي است كه همسر آن مرد براي وي قائل ميباشد) نيازهاي زنان: 1-عطوفت و مهر ورزي. 2- گفتگو و درد دلهاي صميمانه. ارتباط تعاملي و همدلانه. 3-صداقت و صراحت. 4-حمايت مالي. 5-همسري كه خانواده اولويت زندگي وي باشد. 6- همسري دلسوز، محافظت كننده، پشتيبان. 7- امنيت، اعتماد بنفس و تائيد. 8-يك همسر وفادار و متعهد. 9-جدي گرفتن مشكلات كوچك آنها. 10- توجه و رغبت نشان دادن به احساسات، عقايد، پيشنهادات و كارهاي روزمره آنها. 11-احساس اينكه آنها يك شريك عشق ورزي ميباشند و نه تنها يك ابزاري جنسي. 12-قدرداني از زحمات آنها. 13-همسري كه در حضور ديگران به آنها احترام گذاشته و به وجودشان ببالد. 14- بخشي از زندگي شوهر خود بودن: همسري كه اهداف و مسائل شغلي خود را با آنها در ميان مي گذارد. 15- نزديكي: در آغوش گرفتن آنها. 16- پذيرش آنها همانگونه كه هستند. به آنها اجازه دهيم تا كامل نباشند و زيبايي ظاهري، شخصيت و موفقيتهاي آنها را تصديق كنيم. 17-همسري كه پدر خوبي براي فرزندان آنها باشد. 18-يك هديه كوچك و يا يك يادداشت عاشقانه از سوي همسران خود. 19-يك مرد با اعتماد بنفس. 20- يك مرد قدرتمند (از لحاظ جسمي، مالي و يا شخصيتي) اما در عين حال مهربان. نكته آخر: زنان با برقراري رابطه جنسي ميخواهند به عشق برسند. اما مردان با عشق ورزي ميخواهند به رابطه جنسي برسند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 1:34 توسط زهرا کریمی |
|
خونهّ نيستم. كارها رو به دست وكيل سپردم و از خونه زدم بيرون. دسترسيم به اينترنت در حد صفره. يادمه توي اون نه روز مدام به خودم ميگفتم اگه بچه ها رو پيدا كنم دو هفته ميرم به جايي كه نشونه اي از تمدن نباشه. تلفن همراهم رو هم خاموش كردم. بچه ها خوبن. شاد و سرخوش از من ميخوان چند روز بيشتر بمونيم. من نميدونم تا كي مجوز دارم براي اين سفر. اما تا هر وقت بتونم سعي ميكنم از تنش دوري كنم. خسته م. بيشتر از اوني كه فكر ميكردم خسته م. بيشتر از اوني كه فكر ميكردم خستگي آدما رو درك ميكنم. با خودمم مهربون شدم. دست از سرزنش خودم برداشتم. ميخوام كاراي حقوقيم رو در سكوت و آرامش انجام بدم. فكر ميكنم بايد چند سال پيش از حالت انفعالي خارج ميشدم. يه بخشي از مادري يا پدري مربوطه به غريزه. همه توي اين بخش برابرن. نميشه گفت كسي حس مادري يا پدري نداره. اما بعد از اين لايه رويي، بخش زيرين شروع ميشه. عميقتر، وسيعتر و البته مهمتر. اين بخش مربوطه به احساس وظيفه. همه ممكنه مادر يا پدر باشن، اما همه احساس مسئوليت نميكنن. همه احساس وظايفه نميكنن. اينجاس كه اشتباه ميكنيم. قاطي ميكنيم. مادري يا پدريمون رو تو سر طرف مقابلمون ميكوبيم. فرقي هم نميكنه طرف مقابلمون كي باشه. معلم بچه مون، همسايه، دوست يا حتي يه آدم غريبه. دارم سعي ميكنم اين لايه زيري رو بشكافم. بچه ها چي ميخوان؟ چي نياز دارن؟ كجاي كار اشتباهه؟ كجاي كار درسته؟ من دارم چكار ميكنم؟ احساس وظيفه كدوم از ما در قبال بچه هامون بيشتر بوده؟ اصلا منفعت بچه ها چيه؟ با من بودن يا با پدر بودن. عقلم به جايي قد نميده. من براي فهم همه چيزهايي كه داره اتفاق مي افته نياز به زمان دارم. راستي چندتا چيز ديگه رو هم فهميدم. اول اينكه خدا رو شكر كردم كه قاضي نيستم و براي بار هزارم آرزو كردم هيچوقت كسي يا چيزي رو قضاوت نكنم و ديگه اينكه خوشحالم از اينكه مرد نيستم. خوشحالم قدرتي ندارم كه بتونم از طريق اون زور بگم. |
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 20:32 توسط زهرا کریمی |
|
تحقيق نشان داد موسيقي باعث كاهش ميزان دردهاي مزمن و مشكلات رواني و اجتماعي افراد مختلف مي شود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 0:31 توسط زهرا کریمی |
|
|
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟ كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟ كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟ قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست . قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست . مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد . و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 3:6 توسط زهرا کریمی |
|
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد اي کاش مي دانستي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته اي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم دوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم و مرا از اين عذاب رها مي کردي اي کاش تمام اينها را مي دانستي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 15:13 توسط زهرا کریمی |
|
كودك نجوا كرد : خدايا با من حرف بزن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 2:35 توسط زهرا کریمی |
|
نرگس جوان زيبايي بود كه هر روز مي رفت تا زيبايي خود را در در ياچه اي تماشا كند چنان شيفته خود مي شد كه روزي به درون درياچه افتاد و غرق شد در جايي كه به آب افتاد گلي روييد كه نرگس ناميدندش . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 2:31 توسط زهرا کریمی |
|
|
1. لازم نيست كسي غير از خودتان باشيد. فقط كافي است از كسي كه قبلا بوده ايد بهتر باشيد.
2. يك همسر فقط همراه آدم نيست، او كل تقدير ماست. 3. انسان، عاشق زيبايي نمي شود. بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست. 4. زندگي آن نيست كه هر چه مي خواهيد داشته باشيد، بلكه آن است كه هر چه را داريد، بخواهيد. 5. كسي كه نمي تواند احمق شود، نمي تواند عاقل باشد. 6. چنان شيرين زبان نباشيم كه ما را يك دفعه بخورند و چنان تلخ زبان نباشيم كه از دهان يك دفعه پرتمان كنند. 7. بزرگي را به كسي نمي بخشند، بايد خود آن را به دست آوريم. 8. گاهي اوقات در زندگي خيلي زود، ديــــــــــــر مي شود. 9. براي اينكه بزرگ باشي، نخست كوچك بودن را تجربه كن. ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 2:25 توسط زهرا کریمی |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 2:22 توسط زهرا کریمی |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 2:9 توسط زهرا کریمی |
|
بی تو هرگز در نگاهت جاری شدن وهمچون قطره اشکی بر گونه ات چکیدن واین رویا چه شیرین است ......رویای لبخندتو.... وسرابی بیش نیست حیف...حیف رویا تنها در حد رویا بودن شیرین است! وزیباست.... تقدیم به خواهر عزیزم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 0:55 توسط زهرا کریمی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 1:8 توسط زهرا کریمی |
|
|
جا به جا بر سر سنگ كوه خاموش است مي خروشد رود مانده در دامن دشت خرمني رنگ كبود سايه آميخته با سايه سنگ با سنگ گرفته پيوند روز فرسوده به ره مي گذرد جلوه گر آمده در چشمانش نقش اندوه پي يك لبخند جغد بر كنگره ها مي خواند لاشخورها سنگين از هوا تك تك آيند فرود لاشه اي مانده به دشت كنده منقار ز جا چشمانش زير پيشاني او مانده دو گود كبود تيرگي مي آيد دشت مي گيرد آرام قصه رنگي روز مي رود رو به تمام شاخه ها پژمرده است سنگها افسرده است رود مي نالد جغد مي خواند غم بياميخته با رنگ غروب مي ترواد ز لبم قصه سرد دلم افسرده در اين تنگ غروب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:52 توسط زهرا کریمی |
|
|
رنگي كنار شب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:37 توسط زهرا کریمی |
|
|
یک
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم دو هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود سه اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد چهار دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند پنج بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید شش هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود. هفت تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی هشت هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران نه شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی ده به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن یازده همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی دوازده خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد سیزده زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری گابریل گارسیا مارکز ( نویسنده معروف کلمبیایی ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 15:41 توسط زهرا کریمی |
|
|
پزشك قانوني به تيمارستان دولتي سركشي ميكرد. مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش ميآمد. او را پيش خواند و با كمال مهرباني پرسيد كه: شما را به چه علت به تيمارستان آوردهاند؟ مرد در جواب گفت: آقاي دكتر! بنده زني گرفتهام كه دختر هجدهسالهاي داشت. يك روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسري زاييد. اين پسر، برادر من شد زيرا پسر پدرم بود. اما در همان حال نوه زنم و از اينقرار نوه بنده هم ميشد و من پدر بزرگ برادر ناتني خود شده بودم. چندي بعد زن بنده هم زاييد و از آن روز زن پدرم خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود. از طرفي چون مادر فعلي من، يعني دختر زنم، خواهر پسرم ميشود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شدهام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه من است! آقاي دكتر! اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار ميشديد، قطعا كارتان به تيمارستان ميكشيد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 15:20 توسط زهرا کریمی |
|
|
گشاده دست باش /جاري باش وكمك كن /مانند رود
با شفقت ومهربان باش /مانند خورشيد اگر كسي اشتباه كردآن را بپوشان/مانند شب وقتي عصباني شدي خاموش باش /مانند مرگ متواضع باش وكبر نداشته باش/مانندخاك بخشش و عفو داشته باش /مانند دريا اگر ميخواهي كه ديگران خوب باشندخودت خوب باش/مانندآ ينه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 8:48 توسط زهرا کریمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روزی که عشق وارد خانه قلبم شد او را نشناختم
مدتی طول کشيد تا با او آشنا شدم از اوخوشم آمده بود خواستم به او بگويم برای هميشه در خانه قلب من بمان اما قبل از اين که من به او بگويم به من گفت آمده ام برای هميشه. |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته دوم خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته چهارم مهر 1384 هفته سوم مهر 1384 هفته سوم شهریور 1384 هفته اوّل شهریور 1384 هفته چهارم مرداد 1384 هفته دوم مرداد 1384 هفته اوّل مرداد 1384 هفته چهارم تیر 1384 هفته سوم تیر 1384 هفته اوّل خرداد 1384 هفته چهارم اردیبهشت 1384 هفته سوم اردیبهشت 1384 هفته دوم اردیبهشت 1384 هفته اوّل اردیبهشت 1384 هفته چهارم فروردین 1384 هفته اوّل فروردین 1384 هفته چهارم اسفند 1383 هفته دوم اسفند 1383 هفته اوّل اسفند 1383 هفته چهارم بهمن 1383 هفته سوم بهمن 1383 هفته دوم بهمن 1383 |
| پیوندها |
|
لیلی زمانه خویشم تو به من خندیدی ونمی دانستی انتخاب اول گل عاشق غزل بهزاد حسین مجتبی تنهای تنها شقایق علی منتظر اقا رامتین مادر شبنم يار محمد ابوالفضل محمد سامان شهناز علی سید محسن مصطفی mahsa majid hamid تلاتم با تو از حادثه ها خواهم گفت... پدرومادر |
|
RSS
|